این امید دارد از من سر به بیرون می گذارد

2011/02/13

from my photoblog

حس می کنم زنده‌ام، جوری امید ِمرموز که به آدمی حس شعور می دهد درون‌م می دود…سالی گدشت همه توام با تحقیر، همه توام با نخواستنی هایی که تحمیل شده بود، سالی که گذشت را چیزی در این حس این روزهای دارد انکار می کند.

ترس هست، ترس زیاد هست، سوال هم هست، چه می دانم های فردایی که قرار است بیاید با همه ی پائیدن های عاقلانه اما چیز دیگری هم هست که مدام می پراندم از همه‌ی اینها و فقط حس دوباره ی بودنمان را به رخم می کشاند.

چه می شود کرد جز اینکه دل خوش به این لحظه ها باشم؟ ما فقط می خواهیم در بستر آنجه لایق‌مان است زندگی کنیم، دلمان می خواهد در خنکای صبحگاهی عدم قید و بندها آنجنان که درونمان خود را می شناسیم رفتار کنیم، نفس بکشیم، فقط زندگی کنیم آنگونه که می پنداریم هستیم بدون این همه تظاهر…

زنده‌ام، این امید دارد از من سر به بیرون می گذارد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.