مردی که چتر ندارد

2009/11/02

3785993649_5706fa4d76

دیشب دل راه خیال تو را باز بهانه کرد
و قدم در مسیری گذاشت که آسمان ابری اش
دیر زمانی‌ست چشم به راه عبور لرزان گام های مردی اند
که شانه هایش با رعد و برق، بالا و پائین می شود
و اشک هایش نمک ِ شیرینی دانه های باران اند؛
ابرهایِ در هم تنیده جاده را خیس کردند
آنها به خوبی می دانستند، آن مرد ِ آشنا با ابرهایِ دلتنگ
هیچ گاه چتری با خود به همراه ندارد.

پاسخ دهید