فرهنگ فارسی معین را که باز کنی و انگشتانه ی “ا” را از همان ابتدای کتاب لمس کنی می توانی ببینی که واژه ی افسردگی مترادف با پژمردگی، اندوهگینی، انجماد و دلسردی معنی شده است.
بعد به چهره ی آدمها هم که نگاه کنی همین سردی و دلمردگی را می بینی بی آنکه نیاز باشد زبان در دهان آوایی ایجاد کند و رازی سربسته عیان کند، اصلا راز سر به مهری هم نیست ریشه هم در گذشته های دور ندارد که بخواهی واکاوی اش کنی و علت ها را ریشه یابی کنی، هنوز زخمی است چرکین که روزانه به جای مرهم نمک رویش می پاشند.
ناله هایی که بلند است روایت از دستی دارد که به کار نمی رود، شوری که عشقی به پا نمی کند. دور و نزدیک هم ندارد؛ کسی بود که شعار امید می داد، شعر می گفت، از سینما روایت می کرد، برای فردایی بهتر آواز می خواند، می نشستند دور هم دل می بستند به گرمی دلها، در خلوت شان ذکر معبود می کردند و آرام اشکی بر چهره می نشاندند و خلاصه دل ها بهانه ها داشتند تا در خیالشان حتی نبینند روزی را که برای واگویی از دردشان لابه لای صفحات پر واژه ی فرهنگ لغات پی افسردگی را بگیرند!
حالا هم کار به جایی رسیده که می گویند کارد روی استخوان است. مرجع تقلیدی می گوید دیگر اذکار روزانه ام را پس از عمری نمی توانم که بخوانم، کارگردانی بیانه می دهد و سینما را می بوسد و کنار می گذارد تا وقتی دگر، نویسنده ها هم که چه حتی بخواهند نمی توانند آنچه می اندیشند را به چاپ برسانند، استاد اول موسیقی ایرانی متهم به همنوایی ِ با اجانبه می شود و مردم تهدید به محرومیت از صدای آسمانی اش پای سفره های افطار، فوتبالیست های محبوب هم توبیخ و بعد خداحافظ تیم ملی، دردناک تر اعتراف می کنند تمام اعتقادات ملتی را تا بگویند آری این شب سیاه خورشید بی بدیلی دارد به روشنایی بی همتا.
این که حال و روز نخبه گان کشور باشد از مردمی که نشسته اند تا بازتولید فرهنگی اینان را زندگی کنند روایت کردن بیهوده است.
ولی همیشه “اما” یی هم وجود دارد، که گیرم کارد به استخوان رسیده باشد اما نفس که بند نیامده است. خورشید این روزها به همان تابناکی روزهای امیدواری است و ماه این شب های تار هنوز گرد زمین می چرخد.
به چیزهای ساده پناه ببریم، زندگی مان را خود به دست گیریم و تن نسپاریم به این دنیای پر از آشوب و استرسی که برایمان تصویر می کنند. مشکلات واقعی اند و هستند اما چیزهای ساده هم آنقدر پیرامون مان زیاد اند که می شود با تک تک آنها اندکی از دردهای وارده را کم کرد.
مصادیق این چیزهای ساده کدامند؟ به همین ها فکر کنیم…
———————————————————————————————————————————————————